|
چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:, :: 12:36 :: نويسنده : مریم
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد ![]()
پنج شنبه 10 اسفند 1391برچسب:, :: 11:17 :: نويسنده : مریم
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق میکنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها، از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است **** دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سرگذشتم را مکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشانو بی هم آوازم
می روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مینویسم:اوج غم ها را ![]() پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
![]() ![]()
سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : مریم
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد: مزاحم نیستم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمیخواهم يک شب را با شما بگذرانم! تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند... پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: من در زمینه روانشناسی پژوهش می کنم و ميدونم مردها به چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم. پسر با صدای بسيار بلند گفت: 200 دلار برای يک شب !!؟ خيلی زياد است !!! و تمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غير عادی کردند... پسر به گوش دختر زمزمه کرد: من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم و خودم را تبرئه کنم!!ا ![]()
دو شنبه 7 اسفند 1391برچسب:شعر عاشقانه, :: 1:57 :: نويسنده : آرزو
![]()
دو شنبه 7 اسفند 1391برچسب:شعر عاشقانه, :: 1:48 :: نويسنده : آرزو
دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد
نمی دونم اون روز تو وجودم چی شد
نمی دونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟
چه دلیلی داره از تو دس بردارم؟
بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟
هر چی شد از حالا همه چیزش با تو
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو ، تا کجا دوسم داری
بستگی داره که تو ، تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی ، منو تنها نزاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد
می دونستم خوبی ولی نه تا این حد
انگاری صد ساله که تو رو می شناسم
واسه اینه انقد روی تو حساسم
من احساساتی به تو عادت کردم
هر جا باشم آخر به تو بر می گردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی ، منو تنها نزاری
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی ، منو تنها نزاری
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی ، منو تنها نزاری...
((آهنگ غیر معمولی محسن چاوشی))
![]()
شنبه 26 اسفند 1387برچسب:, :: 14:51 :: نويسنده : مریم
سلام دوستای بی معرفت... همون دوستایی که یا نمیان وب یااگه میان نظرنمیذارن حالتونم نمیپرسم فقط میگم انشااله خوب باشین فقط اومدم سلام بدم و سال نو رو پیشاپیش تبریک بگم بازم میگم خیلللییی بی معرفتین یاحق ![]()
چهار شنبه 4 ارديبهشت 1387برچسب:, :: 22:22 :: نويسنده : مریم
حلوای من که باید خداحافظی کنم واسه امتحانای خرداد
ولی قول میدم روزی که امتحاناتمومید دقیقا همون روز بیام و وب رو آپ کنم
خیلی دوستون دارم
مواظب مهربونیاتون باشین
بووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسس واسه همتون ![]() ![]() |